پست دویست و بیست و دوم

حیف این عدد قشنگ (222) که باید برای گذاشتن این پست خراب بشه. باز خوبه اینجا هنوز سر پاست _با ماهی یه پست اونم به زور_ وگرنه خوب دل آدم می ترکه اگه نتونه جایی غر بزنه خنثی

شوهر من تک پسره. پدرش رو سالها پیش از دست داده و رابطه ش با مامان و دوتا خواهرش خیلی خوبه. روز اول تو خواستگاری جلوی مامان و بابام بهم گفت مامانش جز اون کسی رو نداره و باید به ایشون برسه. منم قبول کردم. با اینکه مامان خودم قبل عقد بهم هشدار داد که ازدواج با تک پسری تو این شرایط راحت نیست، اما خوب من قبول کردم و راحتتر از اونکه فکر می کردم با شرایط کنار اومدم. مادرشوهر من از نظر مالی کاملا مستقل هست، اما خوب تمام کارای بیرون از خونه و داخل خونه ایشون (جز نظافت) با شوهر منه. برای دوتا خواهر هم که تا بتونه مایه میذاره. با اینکه همیشه میگه من مدیون خواهرامم اما تو این چهار سال و خورده ای چیزی که من دیدم فقط لطف همسرم بوده در حق اونا و نه چیز خاصی از جانب اونا.

سر مسافرت عید نوروز از همون اول ما با هم مشکل داشتیم. چون تنها بازه زمانی که خانواده من دور هم جمع میشن همین چند روز توی ساله و اصلا دوس ندارم برم مسافرت. بماند که دو سال پیش مجبور شدم همراه خانواده ش برم، اما امسال دیگه با این وضعیتی که دارم شرایط خیلی فرق میکنه.

چند وقت پیش ازم پرسید من اگه عید با مامانم اینا برم شمال ناراحت میشی؟ گفتم نه _چون خدایی رفتار خودش متقابلا همینه و به من این آزادی رو داده که هر چند وقت یکبار همراه مامان و بابام برم تهران دیدن داداشا_ بعد یه شب باز خودش گفت مامانم و خواهرام گفتن با این وضعیت خانومت نباید تنهاش بذاری و بیای سفر، من ساده هم کلی خوشحال شدم.

دیشب که از خونه مامانش برگشته باز میگه داییم زنگ زده که عید همگی پاشین بیاین شمال، میشه من برم؟ گفتم بله برو عزیزم. اما حالا که تنهایی لازم نیس ماشین ببری دیگه با خواهرات برو. میگه نه اونا خیلی زودتر میرن من باید قبل سال تحویل برم! _دقت کنید که کاملا مشخصه برنامه ریزیها صورت گرفته!_ گفتم سال تحویل نه! اون موقع باید خونه باشی، خواستی بعدش برو.

من اصلا بد میدونم سر تحویل سال چراغ خونه آدم خاموش باشه. امسال اولین ساله که سه نفر شدیم و مسلما دلم میخواد اون موقع شوهرم کنار من و نی نی تو دلم باشه...

دیگه جوابی بهم نداد. اما من واقعا دلگیر شدم. نمیدونم میخواد چیکار کنه. گاهی حس میکنم بودن با خانواده ش رو به بودن با من ترجیح میده و خیلی ناراحت میشم. موندم با این روحیه اصلا چرا ازدواج کرده...

دوس دارم قوی باشم و اصلا به این موضوع اهمیت ندم، اما نمیتونم. این روزا بینهایت حساس شدم و دلم میخواد بقیه و بیشتر از همه شوهرم منو درک کنن _که نمی کنن_

خیلی کلافه و پریشونم...

/ 10 نظر / 52 بازدید
پرژين

من كه دارم از خارج گود نگاه مى كنم قضيه به نظرم خيلى ساده مياد.بهتره اون فكرى كه اذيتت مى كنه رو تغيير بدى.منظورم چراغ خونه و ايناست.

دینا

من چند وقتی هست که خواننده وبلاگتم ولی چون خودم وبلاگ ندارم معمولا خاموشم. الان شباهت شرایط زندگیمون باعث شد به حرف بیام. همسر من هم تک پسره و دو خواهر داره البته پدرش زنده هستن ولی این مطلب باعث نشده که با از این مشکلات نداشته باشیم. واقعا بهت تبریک میگم چقدر خوب با این شرایط کنار اومدی. من دیشب تمام آرشیوتو خوندم زیاد چیزی از رفتار با خانواده شوهرت ندیدیم. مشخصه بزرگوارانه برخورد می کنی. من نمی تونم همیشه جبهه می گیرم

دینا

کاش یه کم از تجریباتت بنویسی. من هم چهار ساله ازدواج کردم و همیشه درگیر انتظارات بیش از حدیم که از همسرم دارن. البته همسر من اول ازدواج از این وابستگی چیزی نگفت و الان هم وایستگی و توقعات از حد گذشته فقط از طرف خانواده اش هست ولی خوب بهرحال هست و نمیشه تاثیر نگذاره. بهر حال من اگر جای تو بودم کوتاه نمی اومدم و حتما سال رو در کنار همسرم نو می کردم. از آشنایی باهان خوشحالم[گل]

سامورایی

سلام! اول اینکه حالت خوبه؟ شازده خوبه؟ دوم اینکه خواهراش چند سالشونه؟! بعد اینکه به نظرم منطقی نیس که بخواد تنهات بذاره و بره شمال. حتا اگه خیلی هم دوس داشته باشه با مادر و خواهراش بره شمال.

قارقاری

به نظرم حاملگی باعث شده تا جساس تر از قبل بشی عزیزم.مراقب خودت و نی نی خوشگلت باش[قلب][ماچ]

نیلوفر

سلاااااااااااام دلم برات تنگ شده......مراقب پسرکمون هم باش....اینقدرم فکرای الکی نکن فقط زیادی حساس شدی[ماچ][ماچ][ماچ][گل][گل][گل]

مضراب

چرا من هر چی کامنت می ذارم اینجا به دستت نمی رسه؟ باس برم خودکشی کنم الان.. به همین برکت قسم..

مضراب

سال نو ات پیشاپیش مبارک سرندی جان.. انشاءالله که جوجه دار شدنت بی خطر باشه در سال آینده عزیز:)

کوتلاس

خانوممممم سسسخخختتت ننگگگیییررر.... سلاتاام سال نو مبارک ایشالا بهترین سال زندگیت باشه در پناه خدای مهربون... دلت شاد و سرت سلامت...

پرژين

سال نو مبارك سرندى جان.بهترين هاررو براى خونوادهء سه نفرتون آرزو مى كنم؟