پست دویست و سی ام

هنر؟ اونم سفره آرایی؟؟!؟!؟!!! بیشین بینیم بااااااااو

این یکی از مکالمات ذهنی همیشگیم بود. به نظرم برای منِ شاغلی که بعد از رسیدن به منزل شیفت جدید کاریم شروع میشد (که صد البته این شیفت بشدت طاقت فرسا و خسته کننده ست و بی جیره و مواجب بودنش همیشه به قلبم چنگ زده )، همینکه غذا رو با قابلمه نمیذارم سر سفره خودش هنر محسوب میشه. این نظریه خیلی هم برام منطقی بود تا اینکه...

تو گروه مهد کودک پسر پیامی ارسال شد با این مضمون: بمناسبت روز جهانی غذای سالم، فردا هر کدوم از بچه ها همراه خودشون یک غذای سالم بیارن. خیلی سریع بساط درست کردن شامی کباب رو فراهم کردم. از اینکه بدترین و بی ریخت ترین شامی کباب زندگانیم از آب دراومد و مجبور شدم دوباره مواد آماده کنم و شامی ها رو سرخ کنم بگذریم، نتیجه قابل قبول بود. چهار عدد شامی کباب همراه با گوجه و خیارشور تو ظرف غذای پسرک گذاشتم و تمام.

ساعت 4 صبح نگاهی به گوشیم انداختم و با دیدن عکس غذای بقیه بچه ها برق سه فاز از سرم پرید. انگار سرآشپزهای درجه یک کشور برای شرکت در مسابقه غذا درست کرده بودن. تا ساعت 6 بشه و بیدار شم کلی خواب آشفته با تِم تزئین غذا دیدم. و از ساعت 6:05 تا 6:50 تلاش بی ثمری در جهت تزئین شامی کباب های مزبور نمودم که شامل درست کردن گل با گوجه فرنگی - > انتقال به سطل زباله، درست کردن گل پنج پر با گوجه فرنگی - > انتقال به سطل زباله، هنر نمایی با خیارشور - > انتقال به ظرف زباله و نهایتا چیدن کباب ها داخل ظرف بلور بدون هیچگونه تزئین میشد.

دیگه نگم که اون روز تا ظهر چشام پر از اشک بود و مصیبت نامه ای مبنی بر بی هنر بودنم برای مدیر مهد نوشتم و ایشون هم گفتن حرفام اینقدر صادقانه بوده که کلی به دلشون نشسته. تنها چیزی که کمی دلمو آروم میکرد دونستن این موضوع بود که پسر بخاطر سن پایینش هنوز نمی تونه تشخیص بده مامانش چه دسته گلی به آب داده و غصه نمیخوره.

و از اون روز فکر ثبت نام در کلاس سفره آرایی پین شده سردر لیست دغدغه هام.

نتیجه اینکه هنر خوب است، و من ندارمش :(

/ 2 نظر / 40 بازدید
zerzer1

متاسفانه واقعیت داره فاطی. خیلی داغونم خیییلی